عظيم عظيم پور
143
امام على (ع) در نهج البلاغه (فارسى)
لحظههاى سخت فرامىخواند . شيعه نيز با تأسى به نبى اكرم ( ص ) او را در سختيهاى روزگار به اين اسم مىخوانند . « 1 » حماسه على ( ع ) در جنگ خندق پنج نفر از سواركاران سپاه قريش بنامهاى : عمرو بن عبدود ، عكرمه بن ابىجهل ، نوفل بن عبداللَّه ، ضرار بن الخطاب و هبيرة بن ابىلهب « 2 » از محل تنگى خندق را درنورديدند و وارد ميدان سپاه اسلام شدند . عمرو بن عبدود كه از قهرمانان بنام آن زمان بود . سر نيزهاش را بر زمين كوبيد و شروع به جولان دادن و رجزخوانى كردن نمود و مبارز مىطلبيد . على ( ع ) از بين سپاه اسلام برخاست و گفت : اى رسول خدا اجازه بدهيد من با او مبارزه كنم . گفت : بنشين . فرياد و رجزخوانيهاى عمرو لرزه بر اندام مسلمانان انداخته بود و مىگفت : كجاست آن بهشتى را كه شما خيال مىكنيد پس از كشته شدن وارد آن مىشويد ! ؟ على ( ع ) براى بار دوم برخاست امّا پيامبر ( ص ) او را بنشاند . عمرو براى بار سوم از سپاه اسلام مبارز طلبيد . على ( ع ) از جا برخاست و پيامبر ( ص ) به او اجازه داد و گفت نزديكم بيا . على ( ع ) نزديك آمد ، با دست مباركش بر سر او عمامه گذاشت ، مسلّح نمود و برايش دعا كرد : « أَللَّهُمَّ احْفَظْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ ، وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شمَالِهِ . » و آنگاه كه على ( ع ) در برابر عمرو ايستاد ، فرمود : « بَرَز الايمانُ كُلُّه الى الشِّرْكِ كُلِّهِ » . عمرو به على ( ع ) گفت كيستى ؟ على ( ع ) فرمود : من على بن ابىطالب هستم . عمرو گفت : پدرت دوست و مصاحب من بود و من خوش ندارم كه تو را بكشم . در اينجا ابوالخير استاد ابن ابىالحديد مىگويد : « به خدا قسم عمرو از على درخواست بازگشت نكرد جز بخاطر ترس از او ، و او از كشتههاى بدر و احد بدست پر توان على ( ع ) خبر داشت و مىدانست هركس با على مبارزه كرده ، هلاك شده است . امّا شرمش آمد كه ميدان نبرد را رها كند . و اين ادعاى دروغين را اظهار داشت . » « 3 »
--> ( 1 ) . رك : همان منبع ، ص 104 . ( 2 ) . در بعضى از منابع « هبيرة بن وهب » آمده است . ( فروغ ابديت ، ج 2 ، ص 135 ) ( 3 ) . رك : فضائل الامام على ( ع ) ، محمد جواد مغنيه ، ص 113 .